آقا بعد از کلی فکر و مشورت با دیگران و همچنین بررسی زمان رسیدن کارت PR تصمیم گرفتیم که حداقل مدت 100 روز رو در مونترال بمونیم.
با چند نفر از دوستانی که ساکن مونترال هستن در خصوص زمان رسیدن PR سوال پرسیدم و اینکه آیا اگر ما بعد از یک هفته به ایران برگردیم مشکلی پیش خواهد آمد یا نه؟
همه دوستان نظرشون یکی بود و گفتن که بهتره تا زمان دریافت کارت اقامتتون در مونترال اقامت داشته باشید چون برای چند نفر از اونها مشکل بوجود اومده بود و کارت اقامتشون بعد از 5 تا 6 ماه به دستشون رسیده بود و مجبور شده بودن کلی بابت این کارت ها دوندگی داشته باشن و دوباره عکس بگیرن.
به همین خاطر ما هم تصمیم گرفتیم بعد از این همه سختی و گرفتاری که برای مهاجرت به کانادا کشیدیم بی خودی بخاطر چند وقت زودتر برگشتن دچار مشکل نشیم و این 100 روز رو در کانادا بمونیم.
حالا مشکل جدید :
آقا ما جایی برای موندن نداریم. تو رو خدا راهنمایی کنید برای 3 ماه کجا بریم؟
هتل آپارتمان که فکر کنم خیلی گرون بشه!!! هتل هم که اصلاً حرفشو نزن !! باید ببینم از دوستانی که در فیس بوک هستن ( کبک فرندز ) یا ( خانه برای ایرانیان مقیم مونترال ) میتونم جایی رو سابلت کنم.
خدا بخیر کنه.
البته تصمیم دارم توی این 3 ماهی که اونجا خواهیم بود مدارک دانشگاهیمون رو برای ارزشیابی به فدرال ارسال کنم تا حداقل یک کار مفید انجام داده باشیم . چون در نهایت ما تصمیم به رفتن به تورنتو یا ونکوور یا کلگری داریم !! و ارزشیابی مدارک تحصیلی رو اگر در کبک انجام بدیم در فدرال قبول ندارند.
گلاب به روتون تصمیم دارم شاید برم تورنتو و امتحان گواهینامه هم بدم. بالاخره یه روزی شاید به درد بخوره !
خلاصه این تصمیماتی که ما داریم میگیریم مثل یک سیب میمونه که میندازی هوا و هزار تا چرخ میخوره تا به زمین برسه. میدونم شما دوستان هم دیگه از تصمیمات ما کلافه شدید ولی قول میدم این دیگه آخریش باشه.
اگر از دوستان برای اقامت موقت در مونترال آشنایی دارن و یا اطلاعات مفیدی دارید ممنون میشم راهنمایی کنید. امیدوارم خداوند بزرگ به همتون سلامتی و شادکامی بده و در پروسه مهاجرت موفق باشید.
سلام دوستان عزیز. بالاخره چشم ما هم به جمال ویزای کانادا روشن شد. دیروز از آژانس مسافرتی با من تماس گرفتن و گفتن که پاسپورتتون از آنکارا اومده و میتونید بیاید تحویل بگیرید. ازش پرسیدم تا چه ساعتی آژانس باز هستش؟ گفت تا ساعت 5:30 عصر . حالا ساعت چند بود ؟ ساعت 11 صبح
من هم که دیگه دل تو دلم نبود ، از شرکت زدم بیرون و رفتم دم در آژانس مسافرتی. همین که رفتم بالا مسئوول مربوطه یه جورایی کف کرده بود گفت من با شما همین 15 دقیقه پیش صحبت کردم چقدر زود اومدین!!! منم گفتم والا ما اینقدر توی این پروسه مهاجرت انتظار کشیدیم و هزینه کردیم که دیگه دلم طاقت نیاورد تا بعداظهر صبر کنم به همین خاطر سریع اومدم.
خلاصه پاسپورت های من و خانومم رو بهمون داد و به همراه پاسپورت ها ، چندتا برگه لندینگ هم به پیوستشون داد. من هم الباقی هزینه آژانس رو پرداخت کردم و بدو بدو از آژانس اومدم بیرون. نشستم توی ماشین و ویزاها رو با دقت نگاه کردم که خدایی نکرده مشکلی نداشته باشه بعدش هم برگه های لندینگ و غیره رو خوندم و خیالم راحت شد.
جاتون خالی دیشب هم با خانمم خودمون رو تحویل گرفتیم و رفتیم یه رستوران و حسابی ترکوندیم و به قول معروف یه بزم حسابی راه انداختیم. جاتون خالی خیلی خوش گذشت.
حالا که ویزامون رو گرفتیم خیلی دارم سبک سنگین میکنم که چند وقت در کانادا بمونیم. چون الان خیلی مشکل مالی دارم و واقعاً با بی پولی هم نمیشه وارد یک دنیای جدید شد. مخصوصاً اولش که آدم با همه سیستم ها غریبه هستش و باید بابت ندونسته هات حسابی خرج کنی. حالا با این وضعیت قیمت دلار که به 2320 تومن هم رسید.
این مهاجرت ما هم جور نشد و نشد حالا که درست شده از یه طرف سفارت کانادا رو در تهران و اتاوا تعطیل کردن، از یه طرف دیگه قیمت دلار هم که مهار نشدنی شده و هر روز که پیش میره ضعف مالی و ناتوانی خودم رو برای تبدیل ریال به دلار احساس میکنم. خداییش به نظر من با پول کم اگر وارد کانادا بشیم خیلی ضربه پذیرتر خواهیم بود و واقعاً بهمون فشار میاد.
شما فکر کن تا همین سال گذشته و دقیقاً چنین روزی اگر با 20.000.000 تومن میتونستی حدود 18 یا 19 هزار دلار ارز بخری ، الان با همون پول حدود 8600 دلار میتونی بخری و با خودت ببری. این یعنی فاجعه اقتصادی و بوجود اومدن استرس، مشکل مالی و روحی و ...
من تا سال گذشته شروع به پس انداز ارز کرده بودم ولی اینقدر مهاجرت ما طولانی شد و همه چیز هم شروع به گرون شدن کرده بود که تصمیم گرفتیم هر جوری شده یه واحد آپارتمان نقلی بخریم به همین خاطر مجبور شدیم هرچی دلار خریده بودم بفروشم تا بتونم بخشی از هزینه خرید خونه رو پرداخت کنم. الان هم که اگر فرض کنیم که بخوام خونه رو بفروشم که این کار رو نخواهم کرد ، با پولی که به دستم میاد باید 1/3 همون دلاری که سال قبل خریده بودم رو بخرم.
حالا خودتون حساب کنید که با این وضعیت بد ارز و بی پولی چطوری میشه مهاجرت کرد و به امید داشتن یک زندگی بهتر از ایران از مملکت خارج شد. نهایتاً این پول بی ارزش کشور ما فقط توی مملکت خودمون خریدار داره و شاید یک مقدار ارزش پیدا کنه ولی همین که بخوای به پست ترین ارزهای خارجی تبدیلش بکنی میبینی که فاجعه هستش.
خلاصه من خیلی نگران هستم که اگر بخوایم یکدفعه وارد کانادا بشیم و برای مدت طولانی بخوایم اونجا زندگی کنیم ، باید حتماً با یک پس انداز مناسب اونجا زندگیمون رو شروع کنیم و پیش بینی چندین ماه بیکاری و تطابق یا جامعه و زمستون و این جور چیزها رو داشته باشیم.
به همین خاطر من تصمیم گرفتم که بعد از یک هفته تا 10 روز به ایران برگردیم و تا سال آینده تلاش کنیم و مقداری پول پس انداز کنیم تا حداقل سال آینده با وضعیت مناسب تری برای مهاجرت خودمون رو آماده کنیم. به نظر من هیچ عقل سالمی مهاجرت کردن رو با 8000 دلار تائید نمیکنه و 100% و برای ما ریسک بزرگی بوجود خواهد آورد .
بالاخره با ورودمون در مونترال آدرس یکی از دوستان رو خواهیم داد تا کارتهای PR به اونجا برن و بعد از مدتی توسط دوست یا آشنایی که عازم ایران iهستن به دستمون برسن.
راستی همین الان زنگ زدم صرافی قیمت دلار شده 2360 تومن. واویلا .... خدایی وحشتناکه . قابل توجه دوستانی که باید دلار بخرن. باید بیشتر در تصمیم گیریتون دقت کنید!!!!!!
هرچند امروز هم کسی نخره فردا حتماً دوباره گرونتر میشه.
خلاصه دوستان زندگی کردن توی ایران اصلاً خوب نیست مخصوصاً با این تورم و گرونی همه کالاها ولی آیا این پولی رو که با این همه سختی و تلاش به دست آوردیم میشه براحتی به 1/3 ارزش واقعیش به دلار تبدیل کرد؟
ایشالا دوباره میام خبرای جدید رو مینویسم... فعلاً بدرود
سلام دوباره به دوستان عزیز.

دیشب با یکی از دوستان خوبم دیداری تازه کردیم. ایشون هم چند سال پیش از طریق نیروی متخصص کار برای فدرال کانادا اقدام کرده بود و نهایتاً 3 سال پیش ویزاشون درست میشه و تصمیم به رفتن به کانادا میگیرن.
این دوست ما به همراه همسرشون در ایران از نظر شرایط کاری و مالی جزء افراد موفق بودن و کار شخصی خودشون ( یعنی یک شرکت ) داشتن و موفق شده بودن طی سالهای گذشته خیلی خوب از کارشون بهره برداری کنن.
حالا بعد از اینکه کلی برای کارشون زحمت کشیده بودن و از نظر مالی هم خیلی راضی بودن باید تصمیم میگرفتن که یا به کانادا برن و یا اینکه در ایران بمونن و به زندگی خودشون ادامه بدن.
این دوستان تصمیم گرفتن که نصف شرکتشون رو واگذار کنن و تمام وسایل منزل و ماشین رو فروختن ولی خونه رو نگه داشتن و در اکتبر 3 سال پیش وارد تورنتو شدن. در ابتدای ورودشون وارد منزل دایی جان شدن و حدود 2 ماهی رو اونجا ساکن شدن. بعدش چون تصمیم داشتن که حتماً در اونجا زندگی کنن و 3 سال متوالی در کانادا باقی بمونن تا بتونن درخواست شهروندی بدن یک خونه هم اجاره کردن.
در این مدت کارهای ابتدایی از قبیل افتتاح حساب بانکی، درخواست کارت بیمه خدمات درمانی و کارت اقامت رو انجام دادن و بلافاصله هم اقدام به گرفتن گواهینامه رانندگی کرن. با توجه به اینکه این دوستان از نظر تجربه و سابقه علمی و کاری و همچنین زبان انگلیسی در سطح بالایی بودن انتظار داشتن که بتونن کار مرتبط با رشته تحصیلیشون پیدا کنن. ولی متاسفانه بعد از چند ماه رزومه ارسال کردن و از جیب خوردن نتونستن که کار مورد نظرشون رو پیدا کنن.
از این به بعدش رو از قول دوستم تعریف میکنم:
وقتی برای اولین بار وارد کانادا میشی، خیلی از حباب هایی که در ذهنت از کانادا ساختی میشکنه و میبینی که اون همه توهماتی که درباره کانادا داشتی واقعی نبوده. اینجا باید برای انجام هر کاری حتی کارهای جنرال و ساده از قبیل کارگری در رستوران و ... با چینی ها و هندی ها رقابت کنی و سر و کله بزنی . تازه اینجا مهاجرای هندی و چینی با حداقل حقوق و دستمزد چند برابر یک آدم معمولی کار میکنن و با سختی زیاد زندگیشون رو میگذرونن تا بتونن درآمد داشته باشن و کارشون رو حفظ کنن.
تا چنین چیزایی رو نبینید نمیتونید درک کنید که در ایران چه زندگی خوبی داشتید و آقای خودتون بودید و شاید یه جورایی خوشی زده بود زیر دلتون. همینجاست که میاید میگید ای بابا من در ایران واسه خودم کسی بودم، کار و باری داشتم، سالی یکی دو مرتبه سفر خارج از کشور میرفتم ، ماشین و خونه خوب داشتم و هزار تا چیزه دیگه که کاملاً مغایر با انتظارات و سیستم زندگی قبلی شما بوده.
در خصوص هزینه های زندگی هم که نگو و نپرس که خیلی وحشتناکه. مخصوصاً اینکه تا زمانیکه شغلی نداشته باشی و مجبور باشی از پس اندازی که از ایران با خودت آوردی خرج کنی. میبینی که پولهایی رو که با سختی و مشقت فراوون درآوردی و به دلار تبدیل کردی خیلی زود از دستت میرن و چیزی هم نداری که جایگزینشون کنی. چیزی که خیلی واضح متوجه خواهید شد اینه که اگر در ایران مثلاً با 500 هزار تومان ماهانه هزینه زندگی شما بوده اینجا حداقل دو و نیم برابر هزینه خواهید داشت. و یا اگر ماهیانه 1 میلیون تومان هزینه در ایران داشتید اینجا باید ماهیانه 2 میلیون پانصد هزار تومان هزینه کنید. از اجاره خونه گرفته، بیمه ماشین که باور نکردنی گرونه، تا خرید ارزونترین چیزا که مثلاً کارت مترو و اتوبوس هستش و باید برای هر مسیر 3.5 دلار پول پرداخت کنید.
اینجا با خیلی از افرادی که مثل من با نیت گرفتن پاسپورت کانادایی به کانادا اومدن صحبت کردم چه اونهایی که الان پاسپورتاشون رو گرفتن و چه افرادی که الان درخواست شهروندی دادن یا اینکه مثل ما تازه وارد بودن و امیدشون به آینده و گرفتن پاس کانادایی بود. ازشون میپرسیدم آیا ارزشش رو داره که بخاطر گرفتن یک پاسپورت به تمام داشته هایی که در ایران داریم پشت کنیم ؟ و اینکه کار شخصی خودمون رو در ایران ول کنیم و نتونیم درآمد خوب داشته باشیم به این امید که در آینده پاسپورت کانادایی داشته باشیم؟ پرسیدم حالا که شما پاس کانادایی دارید چقدر به دردتون خورده و سالانه چندتا سفر خارج از کشور میرید که احتیاج به ویزا گرفتن نداشته باشید؟
جواب همه دوستان یه جورایی سمت و سوش منفی بود و میگفتن که ارزش نداره !!! تا زمانیکه پول نداشته باشی ، وقت آزاد نداشته باشی، کار راحت نداشته باشی، پاسپورت کانادایی داشتن به چه دردی میخوره؟ فوقش بتونی سالی یک مرتبه بری ایران و خانوادتو ببینی البته برای ایران رفتن هم باید با پاسپورت ایرانی بری وگرنه مجبور میشی ویزا بگیری.
در خصوص شرایط پاسپورت گرفتن هم اینقدر سخت شده و پروسش طولانی شده که پدر صاحب بچه آدم درمیاد تا بتونه پاسپورت بگیره.
همونطور که همه میدونید برای درخواست شهروندی باید حداقل 3 سال متوالی از ابتدای ورودتون در کانادا باشید و یا 4 سال از 5 سال اول رو در کانادا زندگی کرده باشید و بعد از اون در پایان سال 5 میتونید درخواست شهروندی کانادا رو بدین. بعد از درخواست بین 8 ماه تا 16 ماه طول میکشه تا دادگاه به شما وقت بده و در صورتیکه حداقل زمان لازم برای اقامت در کانادا رو ثابت کنید برای امتحان شهروندی دعوت خواهید شد. یعنی یه جورایی بین 5 تا 6 سال برای گرفتن پاسپورت باید زمان بزارید .
حالا خودتون سبک سنگین کنید ببینید هدفتون از اومدن به کانادا چیه؟ اگر میخواید صرفاً برای گرفتن پاسپورت کانادایی اقدام کنید باید حداقل 6 سال درگیر این پروسه باشید و طبیعتاً کار ایران رو از دست خواهید داد. و کلاً سیستم زندگیتون رو باید تغییر بدین. که در اینصورت خبری از ساعات کاری کم، درآمدهای بالا، مسافرتهای تفریحی سالانه . غیره برای شما در کانادا وجود نخواهد داشت مگر اینکه خیلی ثروتمند باشید که بازهم خیلی منطقی بنظر نمیاد.
ولی اگر جزء افرادی هستید که موقعیت خاصی رو در ایران از دست نمیدین و میدونید که اگر تا 10 سال دیگه هم در ایران بمونید پیشرفتی نخواهید داشت، کانادا برای چنین افرادی خیلی مناسب خواهد بود و مطمئناً شرایط موفقیت و بدست آوردن حداقل های زندگی در کانادا راحت تر از ایران خواهد بود.
همونطو که میدونید کارت اقامت فقط یکبار قابل تمدید هستش و برای 5 سال مجدد تمدید خواهد شد البته در صورتیکه 2 سال از 5 سال در کانادا بوده باشید. ما هم از 3 سال پیش که برای اولین بار به کانادا وارد شدیم فقط سالانه بین 3 تا 5 ماه در کانادا وارد میشیم تا کارت اقامتمون باطل نشه و بتونیم برای یک دوره 5 ساله دیگه کارتمون رو تمدید کنیم تا در آینده ببینیم وضعیت چطور پیش خواهد رفت.
قبل از اینکه وارد کانادا بشید تصمیمتون رو برای آیندتون بگیرید که میخواید چیکار کنید؟ آیا تصمیم به موندن در کانادا دارید یا میخواید در ایران بمونید؟ اگر میخواید بیاید کانادا دیگه نباید به پشت سرتون نگاه کنید که مثلاً کی بودید، چی بودید، چه سطح درآمدی داشتید و ... باید بیاید که دوباره از صفره صفر زندگیتون رو بسازید و تحمل تمام سختی های این راه رو داشته باشید. تا چند سال بعد در صورتی که موفق بشید بتونید همون سطح زندگی که در ایران داشتید حالا در یک جامعه استاندارد و کانادایی داشته باشید.
ولی اگر مثل ما درگیر زندگی توی ایرانتون هستید و از نظر شغلی و درآمد راضی هستید به نظر من خیلی با مطالعه و برنامه ریزی تصمیم بگیرید تا خدایی نکرده زندگی و کار خوبتون رو در ایران به راحتی از دست ندید.
مالیات های سنگین کشور کانادا بروی درآمد افراد طوری برنامه ریزی شده که سطح درآمد افراد مختلف با هم خیلی تفاوتی نداره. مثلاً یک کارمند ساده در یک شرکت حقوقش با یک مدیر خوب در همون شرکت شاید 1000 دلار تفاوت داشته باشه چون اکثر حقوق افراد با مالیات از بین میره.
در نتیجه انتظار درآمد خوب و بالا رو برای خودتون نداشته باشید به امید اینکه بتونید پس انداز آنچنانی داشته باشید تا حتی در ایران با دلارهاتون سرمایه گذاری کنید.
سیستم خدمات درمانی کانادا هم که واقعاً افتضاحه و 10000 رحمت به سیستم پزشکی کشور خودمون که خیلی راحت شما میتونید پیش بهترین دکتر متخصص برید و مشکلتون رو رفع کنید. با توجه به اینکه خدمات درمانی در کانادا رایگان هستش متاسفانه در ارائه خدمات سلامت و خدمات بهداشتی خیلی سخت گیرانه و مشکل برخورد میکنن. مثلاً شما برای دیدن یک دکتر عمومی باید حداقل 4 تا 5 ساعت در سالن انتظار بیمارستان منتظر بمونید. و خدا نکنه درگیر کارهای اورژانسی و یا شکستگی و ... بشید که دیگه واویلاست و آرزو میکردید که ای کاش در ایران بودید و با پرداخت هزینه خیلی قابل قبولی رفع مشکل شما انجام بشه. ولی اینجا اگر نخواید که از سیستم دولتی خدمات درمانی استفاده کنید، مجبور خواهید بود بصورت آزاد ویزیت بشید که مثلاً برای یک شکستگی انگشت چیزی حدود 3000 دلار پیاده خواهید شد.
با برای استفاده آمبولانس اورژانس در صورتیکه مشکل شما حاد تشخیص داده نشه مبلغ 250 دلار دریافت خواهد شد. خداییش وقتی اینجا بیاید به سیستم پزشکی ایران ایمان میارید مخصوصاً به علم پزشکای خودمون که واقاً ستودنی هستن.
هزینه دارو هم که خودتون حتماً میدونید. در سفر قبلی مجبور شدیم برای معده درد شدید همسرم قرص معده تهیه کنیم که برای یک بسته قرص 80 دلار پول دادیم. برای داروهای مسکن قوی که اصلاً صحبتشو نکنید و بهتره که برای مصرف یکی دو سال با خودتون تمام داروهایی رو که بهشون عادت دارید همراه بیارید.
خلاصه هر کسی صلاح خودش و زندگیش رو بهتر میدونه و خیلی واجبه که مطالعه شده و با برنامه ریزی برای مهاجرت کردن قدم بردارید.
.
.
.
این صحبت ها صحبت های دوست عزیز من بود که دیروز باهاش ملاقات داشتم. به نظر من که خیلی در تصمیم گیری برای افراد مشابه من کمک کننده بود و امیدوارم که برای شما دوستان هم مفید بوده باشه.
البته میدونم که این نظرات کاملاً شخصی هستن و آدم خوش باید تصمیم بگیره ولی به هرحال بنظر من باید از تجربیات و راهنمایی دوستان استفاده کرد تا بهترین تصمیم رو بگیریم. به امید موفقیت و سلامتی دوستان
راستش با توجه به شرایط شغلی و همچنین گرفتاری های مالی که در حال حاضر دارم تصمیم گرفتیم که کلاً یک هفته بعد از ورود به مونترال به تهران برگردیم و آدرس خونه یکی از دوستان رو در مونترال برای فرستادن کارت های PR به اداره مهاجرت اعلام کنیم.
تا هم کارت هامون رو دریافت کنیم و هم اینکه برگردیم ایران و بعد از چند ماه ( که البته فکر کنم تا تابستون طول بکشه ) دوباره به کانادا برگردیم البته این بار به تورنتو یا به ونکوور.
هر جوری سبک سنگین کردیم دیدیم فعلاً نه شرایط مالی رفتن و موندن در کانادا رو داریم نه اینکه از نظر کارهایی که در ایران باید تمومشون کنم میتونم به سرانجامی برسم. یه همین خاطر تصمیم گرفتیم که یک هفته ای در مونترال بمونیم و بعدش دوباره سر و ته کنیم و برگردیم ایران.
مرسی از علیرضای عزیز از وبلاگ از ایران بسوی نیوبرانزویک بخاطر مطالب خوبش در وبلاگش و راهنمایی که کردی. و ممنون از همه دوستانی که با ایمیل ها و کامنتهاشون با ما همدلی کردن. با آرزوی وفقیت و سلامتی برای همه دوستان عزیز
آقا دیروز دوباره ما پاس رکودست شدیم و بهمون گفتن که ظرف 30 روز از تاریخ صدور نامه بیاید و ویزاتون رو ببرید.
بعد از اون اتفاقی که در مرتبه اول پاس رکوئست شدن ما افتاد، تا زمانکه ویزامون رو دریافت نکردیم اصلاً مطمئن نمیشم و خیالم راحت نمیشه.
حالا از شانس ما هم که خورده توی این تعطیلات اجلاس سران. دیروز زنگ زدم به آژانس راهواری که پیک آپ ویزاها رو از آنکارا انجام میده گفت تا آخر هفته که تعطیل هستیم ولی شنبه با ما تماس بگیر اگر باز بودیم پاس ها رو بیار تحویل بده تا یکشنبه به آنکارا ارسال کنیم.
امیدوارم شنبه باز باشن تا کار ما هم انجام بشه.
جهت اطلاع دوستان هزینه پیک آپ ویزا از آنکارا برای متقاضی اصلی 150 دلار و برای هر همراه 50 دلار هستش که برای ما جمعاً 200 دلار میشه.
خلاصه هر وقت چشمم به جمال ویزا افتاد حتماً خبرتون میکنم. شاید تا 10 روز دیگه..
اون موقع که عقل درست و حسابی نداشتیم ( یکی نیست بگه مگه الان داری ؟ ) فقط مینشستیم و عکساشو نگاه میکردیم و میگفتیم به به و چه چه. خلاصه این داستان مهاجرت از دوران کودکی در ذهنمن وجود داشت.
تا اینکه فهمیدم بابا جون دست خالی و بدون پشتوانه علمی و مالی نمیشه از کشور خارج شد. این شد که سالهای بعد تصمیم گرفتم سریع بعد از اینکه دیپلم رو گرفتم وارد دانشگاه بشم و لیسانس یک رشته ای که دوست داشتم بگیرم. بالاخره سالها مثل برق و باد گذشتن و در سال 1379 وارد دانشگاه شدم البته در مقطع کارشناسی رشته میکروبیولوژی. از همون روز اولی که وارد دانشگاه شدم به خودم قول دادم که درسم رو زود تموم کنم تا بتونم سریع خدمت سربازی برم و بعدش برای رفتن به خارج از کشور اقدام کنم.
خدائیش هم درسم رو 7 ترمه تموم کردم و بلافاصله بعد از درسم در سال 83 رفتم خدمت. در طول خدمت هم همیشه زبان میخوندم و در خصوص کشورهای مختلفی مثل آنگلستان ، آمریکا و در نهایت آلمان خیلی تحقیق کردم. حتی موفق شدم از 2 تا دانشگاه پذیرش تحصیلی بگیرم : یکی دانشگاه منچستر در انگلستان و یکی دانشگاه Erlangen در آلمان. ولی راستش بخاطر مشکلات مالی بی خیال رفتن شده بودم.
بعدش هم که سال 86 ازدواج کردم و شدیداً سرم مشغول کار بود و تونستم در همون سال کار شخصی خودم رو داشته باشم و یک شرکت خصوصی در زمینه تامین مواد آزمایشگاهی و بیوتکنولوژی داشته باشم.
خداییش خدای بزرگ همیشه به من نظر لطف داشته و هیچ وقت تلاشهام رو بی ثمر نذاشت و خیلی تو زندگیم کمکم کرد. تا اینکه یواش یواش شرکتم یه آب و رنگی به خودش گرفت و از نظر کار روی غلطک افتادم و خدا رو شکر تونستم با کمک خانمم کلی پس انداز داشته باشیم به امید اینکه بتونیم در آینده یه خونه نقلی بخریم.
تا اینکه اواسط سال 1389 به خاطر خیلی مسائل کاری و خستگی شدیدی که از نظر مشکلات اقتصادی و سیاسی برای ایران پیش اومده بود دوباره سودای مهاجرت به ذهن من افتاد. البته این قضیه اولش در حد صحبت بود ولی چون یکی از دوستان صمیمی و خانوادگی من و خانمم که اتفاقاً هم سن و سال ما هم بودن تصمیم به مهاجرت به کانادا داشتن و هر وقت پیش هم مینشستیم فقط و فقط درباره مهاجرت به کانادا و مسائل پیرامونش صحبت میکردیم.
این شد که تصمیم گرفتم من هم برای مهاجرت اقدام کنیم البته انصافاً خانم من اصلاً با قضیه مهاجرت از اولش هم مخالف بود و برای این پروسه هیچ علاقه ای از خودش نشون نمیداد. ولی بالاخره با سماجت من مدارکمون رو آماده کردیم و بعد از گرفتن مدرک زبان انگلیسی و غیره مدارکمون رو در دسامبر 2010 برای دمشق و مهاجرت به کبک ارسال کردیم.
بعد از ارسال مدارک من حسابی مشغول کارهای شرکتم بودم اصلاً جدی به مسئله رفتن فکر نمیکردم و چون خدا رو شکر از نظر مالی هم داشتم تقویت میشدم خیلی برای رفتن هم عجله نداشتم.
تا اینکه در مارچ 2011 فایل نامبر ما اومد و بعد از 2 یا 3 ماه هم نامه دعوت به مصاحبه در استامبول رو دریافت کردیم. راستی یادم رفت بگم حدود 4 یا 5 ماه هم جسته و گریخته زبان فراسه خوندیم.
بالاخره زمان مصاحبه ما هم رسید و در روز مصاحبه خدا رو شکر قبول شدیم. خدائیش وقتی هم قبول شدیم خیلی خوشحال شدیم و بعدش کلی در استانبول عشق و حال کردیم.
الان که از اون موقع کمتر از یکسال میگذره و به گذشتم نگاه میکنم میبینم همیشه در زندگیم برای آینده دویدم و هیچ وقت آرامش لازم رو برای الانم نداشتم . همیشه توی این فکر بودم که مثلاً کی میریم، چجوری میریم؟ وقتی رفتیم زندگیمون رو چطوری شروع کنیم و هزار تا سوال دیگه که حتماً توی ذهن همه شما هم اومده.
بالاخره توی خرداد ماه بود که با کمک خدا جون عزیز ما تونستیم یک واحد آپارتمان نوساز بخریم . خدائیش خیلی ذوق کردیم و هنوزم که هنوزه ما باورمون نمیشه که تونستیم خونه بخریم و توی این وضعیت بد اقتصادی و بحرانی کشورمون چنین حرکتی انجام بدیم. باز هم خدا رو 1000000000000000 مرتبه شکر.
راستش رو بگم ، الان که دیگه بعد از 5 سال کار کردن شخصی برای خودم میگذره و تونستم یه جایی رو برای خودم و همسرم بخرم و اینکه توی کارم کارمند کسی نیستم و برای مرخصی رفتن نمیخواد از چند ماه قبل برنامه ریزی کنم یه جورایی سر دوراهی رفتن و موندن ایستادم.
من کلاه خودم رو قاضی میکنم. اینجا بعد از کلی تلاش و سختی تونستم خونه بخرم. توی کارم جا افتادم و آدم موفقی هستم. خانمم توی شرکت پدرش کار میکنه و محیط کاری خیلی خوب و راحتی داره و با اینکه حقوقش حداقل حقوق وزارت کار هستش ولی آرامش داره و راضیه. بازم خدا رو شکر خدا اینقدر به ما حال داده که سالی 2 تا سفر خارج از کشور میریم و از نظر مالی هیچوقت توی فشار نبودیم.
تازه تصمیم داشتم یواش یواش فکر عوض کردن ماشین هم باشم چون دیگه پراید ما زیاد حال نمیکنه باهامون راه بیاد و بعضی وقتا یه ادا هایی از خودش درمیاره.
حالا بعد از این همه چیزایی که برای خودمون ساختیم بحث مهاجرت مثل یه کک افتاده تو تنبون من و فکرمو حسابی به خودش مشغول کرده . که آیا واقعاً رفتن کار درستیه و آیا اگر بمونم میتونم وضعیت بد مملکتمون رو تحمل کنم. آلودگی هوا، پارازیت های شدید ماهواره ای، رانندگی افتضاح مردم، تورم وحشتناک، ناوگان فرسوده هوایی، مشکلات بانکی و عدم استفاده از تسهیلات بانکی، مشکلات بازرگانی و توقف واردات خیلی محصولات، گرانی خودرو، بی ثباتی اقتصادی و بحران سیاسی، تحریم و ... که هرچی بگم بازم بعدش یه چیز دیگه هست
میدونید بی تعارف بهتون میگم من از وضعیت زندگیم در اینجا راضی هستم و دوست دارم اگر بخوام مهاجرت کنم ، بتونم زندگیم رو بهتر کنم و همسرم احساس رضایت بیشتر داشته باشه ولی از همین اول کار خانم من جدا شدن از خانوادش براش خیلی سخته و اصلاً علاقه ای به موندن در کانادا هم نداره. میگه میخوایم بریم اونجا 4،5 سال بمونیم که پاسپورت بگیریم ؟ خوب اصلاً فکر کن پاسپورت هم گرفتی وقتی پول نداری که بتونی ار جایی که میخوای بری اون پاسپورت به چه دردت میخوره؟ میبینم بی راه هم نمیگه . اگر هدف فقط گرفتن پاسپورت باشه که اصلاً مهاجرت کردن عاقلانه نیست چون هم اینجا موقعیت شغلیم رو از دست میدم و هم اونجا نمیتونم برنامه ریزی درست و حسابی داشتم چون همش فکرم درگیره برگشتنه.
حالا با خودم میگم که حالا که ویزامون درست شده بریم مونترال و بعد از اینکه کارت PR رو گرفتیم برگردیم ایران و به این ترتیب حداقل چند سال وقت داریم تا بررسی کنیم ببینیم آیا میخوایم ایران بمونیم یا اینکه بریم کانادا.
شاید یکماه شاید هم 3 ماه بمونیم. البته بلیط برگشت برای 3 ماه بعد از ورودمون به مونترال هستش.
نمیدونم ، نمیدونم . خیلی مخم داغونه !!
اگر من اینجا کارمند بودم و وضع مالیم هم رو براه نبود و یا اینکه چیزیبرای از دست دادن نداشتم خیلی راحت تصمیم به رفتن میگرفتم چون میدونستم میرم اونجا و برای به دست آوردنشون حسابی تلاش میکنم و در بدترین حالتش این بود که از وضعیت ایرانم بدتر نمیشد. ولی حالا وضع فرق میکنه. خیلی هم فرق میکنه.
اون دوستم که با ما اقدام کرد الان ویزاشون اومده و هردوتاشون ( خودش و خانمش ) کاملاً برای رفتن مصمم هستش و اصلاً فکر برگشت رو نمیکنن. حق هم دارن . میگه من وخانمم اینجا کارمند بودیم و تا 100 سال دیگه هم نمیتونستیم خونه بخریم و هزارتا مسدله دیگه که انصافاً راست میگه. البته شرایط اونا با ما خیلی فرق میکنه و میدونم با توجه به اینکه خودش و خانمش خیلی مصمم برای رفتن و زندگی در اونجا هستن خیلی سریع هم جا میوفتن و به قول معروف کانادایی میشن.
خیلی ممنون میشم اگر از دوستانی که وضعیتشون مشابه ما هستش یک مقدار مارو راهنمایی کنند.
بازهم ممنون از شما و ممنون از خداوند بزرگ که همیشه به بندگانش کمک میکنه.
یک وبسایت خیلی خیلی خوب پیدا کردم که در خصوص هزینه های زندگی در تمامی شهرهای جهان به شما اطلاعات مفیدی میده. یهنی متونید براحتی با وارد کردن اسم شهر مورد نظرتون یا جایی که در حال حاضر توش دارید زندگی میکنید و یا تصمیم به زندگی دارید میتونید اختلاف هزینه ها رو ببینید.
وب سایت هستش :
مثلاً من مقایسه هزینه های شهر های مونترال و تورنتو رو بررسی کردم :
چیزی که مشخصاً وحشتناک اختلاف داره هزینه اجاره خونه در مونترال نسبت به تورنتو و ونکوور هستش. بطوریکه در ونکوور هزینه اجاره حدود 54 درصد گرونتر از مونترال هستش و برای تورنتو هم این هزینه 48 درصد بیشتر از مونترال هست.
شما توی این وب سایت میتونید حتی کیفیت زندگی در شهرهای مختلف رو با هم مقایسه کنید و یا حتی نسبت جرم و جنایت، سیستم خدمات درمانی، ترافیک، آلودگی و ... رو از این سایت در بیارید.
بد نیست یه نیم نگاهی بهش بندازید.
البته میدونم انتخاب شهر برای زندگی خیلی سلیقه ای هستش و به پارامترهای مختلفی بستگی داره ولی من فکر میکنم برای من که رشته تحصیلیم میکروبیولوژی بوده و خانمم که شیمی خونده شانس کاریابی در مونترال برامون بیشتر هستش.
مسئله خیلی مهمتر اختلاف میزان هزینه ها در شهرهای دیگه در مقایسه با مونترال هستش که صد البته برای ما که از نظر مالی وضعیت خوبی نداریم موندن در مونترال برای ما خیلی به صرفه تر هستش. میدونم که مونترال یکسری محدودیت ها و کمبودهایی نسبت به تورنتو یا ونکوور داره ولی آدم باید همه موارد رو مورد بررسی قرار بده وگرنه کی بدش میاد توی شهر بزرگتر، شیکتر و ... زندگی کنه.
من اعتقاد دارم خدای بزرگ خودش به خوبی راه رو به بنده هاش نشون میده و همونی که به صلاحمون هستش رو برامون محقق میکنه. ایشالا که از اطلاعات این سایت استفاده بکنید
امروز جواب ایملم رو دادن :
Dear Sir/Madam,
This is in response to your recent email enquiry. We regret that we are unable to predict how long it will take to process your application. We will contact you by email to provide you the detailed instructions once we have processed your case. Please wait to receive our instructions. We realize that your visa application is a matter of considerable importance to you, and will do our best to deal with all applications as quickly as possible. Your patience and cooperation are appreciated
We trust that this information will be of assistance.
Sincerely,
Immigration Section
Embassy of Canada
حالا از طرفی چون جواب ایمیلم رو دادن یکم دلگرمی گرفتم ولی از طرف دیگه چون بازم بهم گفتن که معلوم نیست چقدر کارم طول بکشه خیلی حالم گرفته شده.
خدا خدا میکنم که مشکلی پیش نیاد و تکلیفمون زودتر مشخص بشه. حتماً خدا خودش اینطور صلاح میدونه دیگه!! توکل بخدا. تو رو خدا دعا کنید .
گفتم براتون بنویسم که سفارت چی جواب داده که اگر خدای نکرده دوستان هم مشکل مشابه داشتن بدونن که سفارت چیکار میکنه ...... فعلاً تا بعد
