سلام دوباره به دوستان عزیز.

دیشب با یکی از دوستان خوبم دیداری تازه کردیم. ایشون هم چند سال پیش از طریق نیروی متخصص کار برای فدرال کانادا اقدام کرده بود و نهایتاً 3 سال پیش ویزاشون درست میشه و تصمیم به رفتن به کانادا میگیرن.
این دوست ما به همراه همسرشون در ایران از نظر شرایط کاری و مالی جزء افراد موفق بودن و کار شخصی خودشون ( یعنی یک شرکت ) داشتن و موفق شده بودن طی سالهای گذشته خیلی خوب از کارشون بهره برداری کنن.
حالا بعد از اینکه کلی برای کارشون زحمت کشیده بودن و از نظر مالی هم خیلی راضی بودن باید تصمیم میگرفتن که یا به کانادا برن و یا اینکه در ایران بمونن و به زندگی خودشون ادامه بدن.
این دوستان تصمیم گرفتن که نصف شرکتشون رو واگذار کنن و تمام وسایل منزل و ماشین رو فروختن ولی خونه رو نگه داشتن و در اکتبر 3 سال پیش وارد تورنتو شدن. در ابتدای ورودشون وارد منزل دایی جان شدن و حدود 2 ماهی رو اونجا ساکن شدن. بعدش چون تصمیم داشتن که حتماً در اونجا زندگی کنن و 3 سال متوالی در کانادا باقی بمونن تا بتونن درخواست شهروندی بدن یک خونه هم اجاره کردن.
در این مدت کارهای ابتدایی از قبیل افتتاح حساب بانکی، درخواست کارت بیمه خدمات درمانی و کارت اقامت رو انجام دادن و بلافاصله هم اقدام به گرفتن گواهینامه رانندگی کرن. با توجه به اینکه این دوستان از نظر تجربه و سابقه علمی و کاری و همچنین زبان انگلیسی در سطح بالایی بودن انتظار داشتن که بتونن کار مرتبط با رشته تحصیلیشون پیدا کنن. ولی متاسفانه بعد از چند ماه رزومه ارسال کردن و از جیب خوردن نتونستن که کار مورد نظرشون رو پیدا کنن.
از این به بعدش رو از قول دوستم تعریف میکنم:
وقتی برای اولین بار وارد کانادا میشی، خیلی از حباب هایی که در ذهنت از کانادا ساختی میشکنه و میبینی که اون همه توهماتی که درباره کانادا داشتی واقعی نبوده. اینجا باید برای انجام هر کاری حتی کارهای جنرال و ساده از قبیل کارگری در رستوران و ... با چینی ها و هندی ها رقابت کنی و سر و کله بزنی . تازه اینجا مهاجرای هندی و چینی با حداقل حقوق و دستمزد چند برابر یک آدم معمولی کار میکنن و با سختی زیاد زندگیشون رو میگذرونن تا بتونن درآمد داشته باشن و کارشون رو حفظ کنن.
تا چنین چیزایی رو نبینید نمیتونید درک کنید که در ایران چه زندگی خوبی داشتید و آقای خودتون بودید و شاید یه جورایی خوشی زده بود زیر دلتون. همینجاست که میاید میگید ای بابا من در ایران واسه خودم کسی بودم، کار و باری داشتم، سالی یکی دو مرتبه سفر خارج از کشور میرفتم ، ماشین و خونه خوب داشتم و هزار تا چیزه دیگه که کاملاً مغایر با انتظارات و سیستم زندگی قبلی شما بوده.
در خصوص هزینه های زندگی هم که نگو و نپرس که خیلی وحشتناکه. مخصوصاً اینکه تا زمانیکه شغلی نداشته باشی و مجبور باشی از پس اندازی که از ایران با خودت آوردی خرج کنی. میبینی که پولهایی رو که با سختی و مشقت فراوون درآوردی و به دلار تبدیل کردی خیلی زود از دستت میرن و چیزی هم نداری که جایگزینشون کنی. چیزی که خیلی واضح متوجه خواهید شد اینه که اگر در ایران مثلاً با 500 هزار تومان ماهانه هزینه زندگی شما بوده اینجا حداقل دو و نیم برابر هزینه خواهید داشت. و یا اگر ماهیانه 1 میلیون تومان هزینه در ایران داشتید اینجا باید ماهیانه 2 میلیون پانصد هزار تومان هزینه کنید. از اجاره خونه گرفته، بیمه ماشین که باور نکردنی گرونه، تا خرید ارزونترین چیزا که مثلاً کارت مترو و اتوبوس هستش و باید برای هر مسیر 3.5 دلار پول پرداخت کنید.
اینجا با خیلی از افرادی که مثل من با نیت گرفتن پاسپورت کانادایی به کانادا اومدن صحبت کردم چه اونهایی که الان پاسپورتاشون رو گرفتن و چه افرادی که الان درخواست شهروندی دادن یا اینکه مثل ما تازه وارد بودن و امیدشون به آینده و گرفتن پاس کانادایی بود. ازشون میپرسیدم آیا ارزشش رو داره که بخاطر گرفتن یک پاسپورت به تمام داشته هایی که در ایران داریم پشت کنیم ؟ و اینکه کار شخصی خودمون رو در ایران ول کنیم و نتونیم درآمد خوب داشته باشیم به این امید که در آینده پاسپورت کانادایی داشته باشیم؟ پرسیدم حالا که شما پاس کانادایی دارید چقدر به دردتون خورده و سالانه چندتا سفر خارج از کشور میرید که احتیاج به ویزا گرفتن نداشته باشید؟
جواب همه دوستان یه جورایی سمت و سوش منفی بود و میگفتن که ارزش نداره !!! تا زمانیکه پول نداشته باشی ، وقت آزاد نداشته باشی، کار راحت نداشته باشی، پاسپورت کانادایی داشتن به چه دردی میخوره؟ فوقش بتونی سالی یک مرتبه بری ایران و خانوادتو ببینی البته برای ایران رفتن هم باید با پاسپورت ایرانی بری وگرنه مجبور میشی ویزا بگیری.
در خصوص شرایط پاسپورت گرفتن هم اینقدر سخت شده و پروسش طولانی شده که پدر صاحب بچه آدم درمیاد تا بتونه پاسپورت بگیره.
همونطور که همه میدونید برای درخواست شهروندی باید حداقل 3 سال متوالی از ابتدای ورودتون در کانادا باشید و یا 4 سال از 5 سال اول رو در کانادا زندگی کرده باشید و بعد از اون در پایان سال 5 میتونید درخواست شهروندی کانادا رو بدین. بعد از درخواست بین 8 ماه تا 16 ماه طول میکشه تا دادگاه به شما وقت بده و در صورتیکه حداقل زمان لازم برای اقامت در کانادا رو ثابت کنید برای امتحان شهروندی دعوت خواهید شد. یعنی یه جورایی بین 5 تا 6 سال برای گرفتن پاسپورت باید زمان بزارید .
حالا خودتون سبک سنگین کنید ببینید هدفتون از اومدن به کانادا چیه؟ اگر میخواید صرفاً برای گرفتن پاسپورت کانادایی اقدام کنید باید حداقل 6 سال درگیر این پروسه باشید و طبیعتاً کار ایران رو از دست خواهید داد. و کلاً سیستم زندگیتون رو باید تغییر بدین. که در اینصورت خبری از ساعات کاری کم، درآمدهای بالا، مسافرتهای تفریحی سالانه . غیره برای شما در کانادا وجود نخواهد داشت مگر اینکه خیلی ثروتمند باشید که بازهم خیلی منطقی بنظر نمیاد.
ولی اگر جزء افرادی هستید که موقعیت خاصی رو در ایران از دست نمیدین و میدونید که اگر تا 10 سال دیگه هم در ایران بمونید پیشرفتی نخواهید داشت، کانادا برای چنین افرادی خیلی مناسب خواهد بود و مطمئناً شرایط موفقیت و بدست آوردن حداقل های زندگی در کانادا راحت تر از ایران خواهد بود.
همونطو که میدونید کارت اقامت فقط یکبار قابل تمدید هستش و برای 5 سال مجدد تمدید خواهد شد البته در صورتیکه 2 سال از 5 سال در کانادا بوده باشید. ما هم از 3 سال پیش که برای اولین بار به کانادا وارد شدیم فقط سالانه بین 3 تا 5 ماه در کانادا وارد میشیم تا کارت اقامتمون باطل نشه و بتونیم برای یک دوره 5 ساله دیگه کارتمون رو تمدید کنیم تا در آینده ببینیم وضعیت چطور پیش خواهد رفت.
قبل از اینکه وارد کانادا بشید تصمیمتون رو برای آیندتون بگیرید که میخواید چیکار کنید؟ آیا تصمیم به موندن در کانادا دارید یا میخواید در ایران بمونید؟ اگر میخواید بیاید کانادا دیگه نباید به پشت سرتون نگاه کنید که مثلاً کی بودید، چی بودید، چه سطح درآمدی داشتید و ... باید بیاید که دوباره از صفره صفر زندگیتون رو بسازید و تحمل تمام سختی های این راه رو داشته باشید. تا چند سال بعد در صورتی که موفق بشید بتونید همون سطح زندگی که در ایران داشتید حالا در یک جامعه استاندارد و کانادایی داشته باشید.
ولی اگر مثل ما درگیر زندگی توی ایرانتون هستید و از نظر شغلی و درآمد راضی هستید به نظر من خیلی با مطالعه و برنامه ریزی تصمیم بگیرید تا خدایی نکرده زندگی و کار خوبتون رو در ایران به راحتی از دست ندید.
مالیات های سنگین کشور کانادا بروی درآمد افراد طوری برنامه ریزی شده که سطح درآمد افراد مختلف با هم خیلی تفاوتی نداره. مثلاً یک کارمند ساده در یک شرکت حقوقش با یک مدیر خوب در همون شرکت شاید 1000 دلار تفاوت داشته باشه چون اکثر حقوق افراد با مالیات از بین میره.
در نتیجه انتظار درآمد خوب و بالا رو برای خودتون نداشته باشید به امید اینکه بتونید پس انداز آنچنانی داشته باشید تا حتی در ایران با دلارهاتون سرمایه گذاری کنید.
سیستم خدمات درمانی کانادا هم که واقعاً افتضاحه و 10000 رحمت به سیستم پزشکی کشور خودمون که خیلی راحت شما میتونید پیش بهترین دکتر متخصص برید و مشکلتون رو رفع کنید. با توجه به اینکه خدمات درمانی در کانادا رایگان هستش متاسفانه در ارائه خدمات سلامت و خدمات بهداشتی خیلی سخت گیرانه و مشکل برخورد میکنن. مثلاً شما برای دیدن یک دکتر عمومی باید حداقل 4 تا 5 ساعت در سالن انتظار بیمارستان منتظر بمونید. و خدا نکنه درگیر کارهای اورژانسی و یا شکستگی و ... بشید که دیگه واویلاست و آرزو میکردید که ای کاش در ایران بودید و با پرداخت هزینه خیلی قابل قبولی رفع مشکل شما انجام بشه. ولی اینجا اگر نخواید که از سیستم دولتی خدمات درمانی استفاده کنید، مجبور خواهید بود بصورت آزاد ویزیت بشید که مثلاً برای یک شکستگی انگشت چیزی حدود 3000 دلار پیاده خواهید شد.
با برای استفاده آمبولانس اورژانس در صورتیکه مشکل شما حاد تشخیص داده نشه مبلغ 250 دلار دریافت خواهد شد. خداییش وقتی اینجا بیاید به سیستم پزشکی ایران ایمان میارید مخصوصاً به علم پزشکای خودمون که واقاً ستودنی هستن.
هزینه دارو هم که خودتون حتماً میدونید. در سفر قبلی مجبور شدیم برای معده درد شدید همسرم قرص معده تهیه کنیم که برای یک بسته قرص 80 دلار پول دادیم. برای داروهای مسکن قوی که اصلاً صحبتشو نکنید و بهتره که برای مصرف یکی دو سال با خودتون تمام داروهایی رو که بهشون عادت دارید همراه بیارید.
خلاصه هر کسی صلاح خودش و زندگیش رو بهتر میدونه و خیلی واجبه که مطالعه شده و با برنامه ریزی برای مهاجرت کردن قدم بردارید.
.
.
.
این صحبت ها صحبت های دوست عزیز من بود که دیروز باهاش ملاقات داشتم. به نظر من که خیلی در تصمیم گیری برای افراد مشابه من کمک کننده بود و امیدوارم که برای شما دوستان هم مفید بوده باشه.
البته میدونم که این نظرات کاملاً شخصی هستن و آدم خوش باید تصمیم بگیره ولی به هرحال بنظر من باید از تجربیات و راهنمایی دوستان استفاده کرد تا بهترین تصمیم رو بگیریم. به امید موفقیت و سلامتی دوستان
