سلام دوستان عزیز
بعضی وقتا که فکر میکنم الان حدود 9 ماه میشه که از ایران خارج شدیم و با اون همه مشکلات اولیه کنار اومدیم ، باورش برام یک مقدار سخته !
هیچ وقت روز اولی رو که وارد کانادا ( مونترال ) شدیم یادم نمیره! شاید برای خیلی ها هم همینوطور بوده !
بعد از حدود 20 ساعت سفر طولانی و خسته کننده ، وقتی از فرودگاه مونترال اومدیم بیرون و با هوای به شدت بارونی و مه آلود و البته نه چندان سرد برخورد کردیم ، احساس غربت و بی کسی و همچنین پشیمونی از تصمیمی که برای مهاجرت گرفته بودیم از همونجا شروع شد.! اصلاً در نگاه اول و ظاهر ، مونترال برامون اون چیزی نبود که این همه براش تلاش کرده بودیم و خیلی نا امید کننده بود !
شایدم ما به اشتباه کانادا رو برای خودمون خیلی بزرگش کرده بودیم و فکر میکردیم که چه خبره !!!
انصافاً روزهای اول و هفته های نخستین ورود به کانادا واقعاً سخت بود و علتش هم کاملاً مشخص .! اول از همه نا آگاهی از محیط اطراف، نداشتن دوست یا آشنا که بتونه کمکی برای رفع سوالات باشه ، ترس از برخورد با جامعه ایرانی ( که از توی ایران همه میگفتن رفتی اونجا با ایرانی ها دم خور نشی ها !!!! همشون کلاه بردارن )، تفاوت قوانین اجتماعی، تامین نیازها و هزینه های زندگی و تبدیل قیمت تمامی اجناس به ریال ( دلار 3750 تومن ) ، بیکاری و عدم درآمد، ضعف زبان فرانسه و عدم تسلط کامل به زبان انگلیسی و ... و مهمتر از همه اینها دوری از خانواده و احساس تنهایی!
خوب توقع اینکه در بدو ورود و مهاجرت هیچ کدوم از این مشکلات وجود نداشته باشه ، یک مقدار دور از منطقه ولی خوب انصافاً پذیرفتن این مشکلات هم به واقع و یکجا سخته ! هر چقدر هم که از قبل برای خودتون آمادگی ذهنی ایجاد کنید باز هم در عمل کاملاً متفاوت خواهد بود.
در نتیجه در ماه های اول ( ماه اول، دوم و سوم ) شاید کوچکترین مشکلات برای مهاجر خیلی بزرگ بنظر میاد و یا تحملش سخت باشه. ولی رفته رفته با شروع کلاس های فرانسه و درگیر شدن با کلاس ها ، علاوه بر قویتر شدن سطح زبان فرانسه اعتماد به نفس بیشتر میشه و همچنین با ایجاد ارتباط با دوستانی که در کلاس های زبان بوجود میاد ، آدم متوجه میشه که ای بابا این وضعین مشابه برای همه وجود داره ! حالا برای یک خانواده کمتر و برای دیگری بیشتره! ولی به هر حال این مشکلات و مسائل مشترک برای همه مهاجرین هست.
در نتیجه یواش یواش یک مقدار قوت قلب پیدا میکنید که این ضعف مال شما نیست بلکه این دقیقاً همون زمان تطابق با جامعه خارجی هستش که باید براش درست و حسابی وقت و حوصله بزارید.
به مرور و البته با تلاش مضاعف خودمون برای زبان آموزی ، وقتی احساس میکنید که سطح زبانتون به یک حدی رسیده که بشه دنبال کار بگردید ، این جرأت رو بخودمون میدیم که دنبال پیدا کردن کار جنرال باشیم.
خیلی خوبه ! چون توی مسیر درست داریم حرکت میکنیم ! این مسیر انطباق با جامعه جدیده ! با پیدا کردن یک کار جنرال زمانیکه حداقل میتونیم هزینه های ماهیانه زندگیمون رو خودمون پرداخت کنیم و دیگه نیازی به خرج کردن از پس اندازتون ندارید ، یک حس آرامش به مرور در زندگیتون بوجود میاد و از عملکرد خودتون یواش یواش راضی خواهید شد.
حالا زمانی هستش که تحملتون هم بیشتر میشه ، اگر قبلاً با برخورد با یکسری ناملایمات خیلی شاکی میشدیم و یا تصمیم به برگشت به ایران میگرفتیم حالا دیگه اونطور نیست و با آرامش و نگاخ متفاوت تری قضیه رو بررسی میکنید.
زمانیکه من میخواستم مهاجرت کنم ، همیشه میگفتم این قضیه Adaptation چیه که براش 6 نمره در نظر گرفتن. و با خودم میگفتم خیلی مسخرست . خوب مگه چیه ! همه با محیطشون تطبیق پیدا میکنن! ولی وقتی که اینجا بواقع آدم با این مسئله مواجه میشه، تفاوت تفکر با واقعیت رو متوجه میشه!
پس صبر و تحمل مشکلات اولیه در مهاجرت نکته بسیار مهم و کلیدی هستش !
این زمان انطباق برای افراد و خانواده های مختلف متفاوت هستش و برای بعضی ها 3 تا 5 ماه و برای بعضی ها بیشتر از 6 ماه طول میکشه!
این انطباق مثل یک تپه و یا سربالایی میمونه ! خیلی ها وقتی که دیگه دارن به بالای این تپه و یا سربالایی میرسن و دیگه چیزی نمونده که تموم بشه دیگه جا میزنن و میگن بابا ما از خیرش گذشتیم و برمیگردیم ایران. مگه زندگی توی ایرانمون چش بود و براحتی نگاهشون رو عوض میکنن و چشمشون رو بروی تمامی مشکلات و مسائلی که در ایران داشتن میبندن. و این یعنی تسلیم شدن !
ولی بعضی های دیگه آروم و پیوسته ادامه میدن و بعد از این حوصله و تحملی که بخرج دادن استفاده میکنن و لذت زندگی در اینجا رو خواهند برد.
من خودم جزء افرادی بودم که خیلی غر غر میکردم و در اوایل حضور در اینجا همش فکر برگشت به ایران بودم چون احساس میکردم نمیتونم با این جامعه کنار بیام و یا زبان فرانسه یاد بگیرم و ... ولی دقیقاً بعد از اینکه کار پیدا کردم و خدا رو شکر تونستم هزینه های زندگیم رو در بیارم و همچنین تونستم از انجمن ها و کامیونیتی هایی که برای مهاجر ها هست استفاده کنم یواش یواش فهمیدم که تازه دارم توی چه جامعه ای زندگی میکنم.
دیدم که اینجا تو براحتی میتونی همونجوری که میخوای زندگی کنی ! مثلاً اگر دوست داری گوشی موبایل خوب داشته باشی لازم نیست تا چند سال توی کف اون گوشی بمونی و خیلی راحت میتونی روی پلن موبایل =ت گوشی مورد علاقت رو دریافت کنی. !
دیدم که اگر دوست داری ماشین بخری و یا مثلاً ماشینی رو که توی ایران همیشه دوست داشتی یک بار بتونی سوارش بشی اینجا براحتی و حتی بدون داشتن تشریفات ( ضامن معتبر یا کارمند رسمی دولت و ... ) میتونی قسطی بخری .. حالا از بنز و بی ام و گرفته تا هیوندای و کیا و ...
دیدم اگر میخوای خونه بخری شرایطش محیاست ! نیاز نیست پولدار باشی ! چون جامعه و دولت میفهمه که شما نمیتونی یکجا و نقد پول خونه رو پرداخت کنی در نتیجه بهت کردیت میده و با وام میتونی خونه مورد علاقتو بخری! فقط لازمه که یک کار داشته باشی. حتی یک کار جنرال !!!!!!!
کجا توی ایران با کار کردن توی یک رستوران یا یک فروشگاه میتونید برید خونه بخرید ؟؟!! اینجا طوری جامعه و هزینه های زندگی مدیریت شده که حتی با یک درآمد کار جنرال میتونید هزینه های اجاره خونه و یا خرید خونه و غیره رو پرداخت کنید !!!
دغدغه ای که همیشه و همیشه پدر و مادر های ما و خوده ما و 100 نسل قبل و بعد ما داشتن همیشه خرید خونه و داشتن یک سرپناه بوده !!! اینجا تمام این دغدغه ها بی معنی میشه !!
اگر هم میخوای اجاره نشین باشی مطمئن هستی که میتونی تا مادامی که خودت دوست داری توی اون ساختمونی که اجاره کردی ساکن باشی. و یا سر سال صاحب خونه نمیاد اجاره خونه رو 50% اضافه کنه و یا بگه باید پول پیش رو اضافه کنی.
بازهم دغدغه !!! دغدغه !! استرس !!!
اگر میری فروشگاه، جنس و یا کالایی خریداری میکنی، به هر علتی اگر خوشتون نیومد و یا از کارکردش راضی نبودید در 90 درصد موارد میتونید کالا رو به فروشگاه برگردونید ، پولتون رو بگیرید و یا براحتی کالا رو عوض کنید و اصلاً کسی ازتون نمیپرسه چرا میخواید این کارو بکنید !!!!
حالا توی ایران میرید از نمایندگی سامسونگ تلوزیون میخرید میارید خونه میبینید کار نمیکنه ! حالا بیا و درستش کن ! یا ماشین ال 90 مدل E2 ثبت نام میکنید بعد از کلی تاخیر که میان ماشین رو تحویل بدن هم مابتفاوت قیمت ازتون میگیرن هم اینکه اصلاً E1 تحویل میدن ! ( این مورد برای پدر خانم من پیش اومده )
باز هم استرس !
میرید توی بانک حداقل 2 نفر جلوی در به شما خوش آمد میگن و میپرسن که آیا میتونن بهتون کمکی بکنن؟! اگر بچه همراهتون باشه کارتون رو با اولویت انجام میدن و یا اگر پیر و سالخورده باشید هم همنطور ! و در تمامی مراحل با خنده و ادب و احترام پیگیر کارهای درخواستی شما خواهند بود. دقیقاً مثل ایران !
میرفتیم حساب ارزی باز میکردیم و توش دلار میزاشتیم ولی میگفت ممکنه در زمانیکه بخواید حسابتون رو ببندید ارز نداشته باشیم و بهتون معادلش رو به ریال ارز مرجع برگردونیم !!! یعنی چی آخه !!!! کم دلار آزاد بخرم دونه ای 3700 یا 3800 تومن اون وقت شما ریال به من بدید با ارز مرجه 2200 تومن؟؟؟؟
استرس و دغدغه و نگرانی !!!!
رانندگی که دیگه اصلاً حرفش رو نمیزنم چون خودتون کاملاً میدونید چی میخوام بگم ! حالا در خصوص آمار مرگ و میر جاده ای و تصادفات و تلفات و ... که بماند که اصلاً حرفی برای گفتن ندارم. ( بقول آقای همساده !)
امنیت اجتماعی هم که خلاصه شده در بیرون نبودن موی خانم ها و یا پوشش پسر دختر ها !!!! ما که مشکلات دیگه ای در ایران نداریم. مثلاً اختلاس، جرم ، جنایت ، و ...
سرویس حمل و نقل عمومی :
توی ایران که بودیم خانمم برای رفتن به سر کارش مجبور بود از اتوبوس بیمارستان امام، پایانه شهید بهشتی استفاده کنه !!! این اتوبوس دقیقاً مثل اتوبوس جهانگردی بود !! افتضاح ! یعنی ساعتی 1 یا 2 تا اتوبوس داشت و وقتی هم که میومد راننده بد اخلاق، اتوبوس کثیف و دود اگزوز اتوبوس انگار توی خود کابین اتوبوس خالی میشد. خدائیش خیلی افتضاح بود !!!
توی کل آمریکای شمالی ، سرویس حمل و نقل شهری مونترال معرکه و فوق العادست و شما اصلاً به خریدن ماشین احتیاجی پیدا نمیکنید. اتوبوس و مترو در تمامی نقاط شهر پوشش داره !!! دقیقاً مثل ایران خودمون.
برای کار پیدا کردن و یا کار کردن اینجا سیستم بر اساس شایسته سالاری هستش و هر کسی که از نظر تخصص و اطلاعات قویتر باشه قطعاً کار مال اون میشه ! دقیقاً مثل ایران !!! پسر عموی مدیر عامل ، برادر زاده و خواهر زاده ، و فک و فامیل و ... که جای خود داره و یا در نهایت مصاحبه ، بخاطر امتحان عقیدتی و یا سوالات مذهبی رد بشید !!!!!
اینجا بر اساس سوابق و تخصص کاری استخدام انجام میدن و لا غیر !
دانشگاه و تحصیلات :
توی ایران رفتن و نرفتن دانشگاه مخصوصاً دانشگاه آزاد هیچ تفاوتی نداره و کلاً هیچ چیزی یاد نمیگیرین ( قابل توجه دوستان ، من خودم دانشگاه آزاد درس خوندم ) یا کمبود استاد داشتیم ، یا کمبود امکانات آزمایشگاهی داشتیم و یا ... خلاصه یه روز قیف بود قیر نبود ، یه روز جلاد نبود ، یه روز همه اینها بود بخاطر آلودگی هوا تعطیل میشد و ... ( محض خنده ! )
بعد از فارغ التحصیلی هم که مثل یک طفل شیرخواره بودیم چون هیچی بلد نبودیم و تجربه کاری هم که در حد قربونش برم ( 0 صفر ) نه دوره آموزشی ، نه کارآموزی به درد بخوری و نه هیچ ...
فقط مدرک داشتیم . مثلاً لیسانس کشاورزی ، لیسانس زیست شناسی ، مهندس .... !!!
اینجا وقتی وارد دانشگاه بشید بقدری درس خوندن سخته و از دانشجو کار میکشن و حسابی در طول تحصیل به دانشجو کار یاد میدن که در نهایت خروجی 100% داره و نتیجه زحماتتون رو خواهید دید ضمن اینکه اکثر رشته های تحصیلی یک دوره کارآموزی هم دارن که حدود 6 تا 9 ماه هستش و از طرف دانشگاه و دولت به شرکت ها و یا صاحبان صنایع معرفی میشید تا برای یک دوره اونجا کار کنید.
و در اکثر موارد هم بعد از این دوره در همین شرکت ها و صنایع جذب کار میشید. دقیقاً مثل ایران که حتی پرشک و مهندس و کارشناس با هر معدل عالی یا باید بیکار باشن و یا با حقوق های خیلی افتضاح مشغول بکار بشن.
خلاصه :
از چی بگم
تفاوت خیلی خیلی زیاده !
من از اینکه مهاجرت کردم خیلی راضی و خوشحالم. از اینکه تونستم این جسارت رو داشته باشم که در یک کشور جدید زندگیم رو از نو شروع کنم خیلی خوشحالم. و وقتی میبینم که بعد از فقط 3 ماه تونستم کار پیدا کنم، دوست خارجی داشته باشم، گواهینامه بگیرم، با سیستم کانادایی خودم رو تطبیق بدم از خودم راضی هستم.
استارت مهاجرت شامل بسیاری نگرانی های طبیعی هستش که ناشی از تغییرات در روال زندگی در ایرانه. تغییر در شیوه زندگی آسون نیست ولی آدمایی که با هدف مهاجرت میکنن 100% قطعاً موفق میشن.
اگر توی این تصمیم موندید که مهاجرت کنید یا نه ! و یا ویزاتون رو گرفتید و الان مردد هستید که بیاید یا نه من پیشنهاد میکنم خونه و زندگیتون رو از دست ندید و برای یکسال هم که شده بیاید و خودتون از نزدیک تجربه کنید مطمئن باشید بعد از چند وقت خودتون باورتون نمیشه که چطور با چنین مشکلاتی که در ایران داشتید براحتی میساختید و گرونی و آلودگی و ضعف اقتصادی و نبود امکانات و رفاه اجتماعی رو براحتی قبول میکردید.
نکته آخر رو هم بگم : اینجا دیگه خبری از غیبت و دروغ و زیر آب زنی و ... هم نمیبینید. اینجا کسی با کسی کاری نداره و اصلاً مهم نیست که دارید چیکار میکنید . هر کسی آزادی خودش رو داره و میتونه با عقاید خودش زندگی کنه. لازم نست به خاطر نظر دیگران بر خلاف راحتی خودتون رفتار کنید. لازم نیست نگران حرفای دیگران و مردم باشید. چیزی که ما بیش از 70 درصد زندگیمون در ایران بر اساس حرف مردم چی میگن بنا شده اینجا وجود نداره !!
به هر حال مهاجرت دارای ضعف ها و خوبی های بیشماری هستش ولی باید در مرحله مقایسه با جامعه کنونی خودمون در ایران بهش نگاه کنیم و ببینیم که چه چیزی براتون بیشتر ارزش داره. استانداردهایی که در زندگی و رفتارهای اجتماعی در کانادا وجود داره تا 150 سال دیگه هم در ایران بوجود نمیاد و با توجه به اینکه ما زندگی نوح نداریم بهتره برای چند وقت هم که شده لذت استفاده از سیستم استاندارد اجتماعی رو ببریم.
این نتیجه گیری من کاملاً متفاوت با صحبت های ابتدایی حضور من در کانادا بود. با این پست میخواستم بگم که شرایط آینده زندگیتون و کلاً سرنوشتتون در دست خودتون هستش و خداوند بزرگ هم در این راه خیلی کمک خواهد کرد. پس توکل به خدا کنید و از هیچ چیزی نترسید.
شاد و سلامت باشید
